paraakandeha


منزل
تماس
 

یکشنبه ٢۸ آبان ،۱۳٩۱

 

باغ وحش انسانی

 

    در شرایط عادی ، جانوران وحشی بنا به عادت های طبیعی ،‌ خودشان را مثله نمی کنند ، استمنا نمی کنند ، ‌به اولاد خود حمله نمی برند ، دچار زخم معده نمی شوند ،‌ به بت پرستی جنسی نمی گرایند ، از چاقی در رنج نیستند ،‌ جفت های همجنس باز تشکیل نمی دهند و دست به قتل هم نوع نمی زنند . نیاز به گفتن نیست که در میان انسان های شهر نشین همه ی این ها اتفاق می افتد . پس آیا این رفتارها مبین اختلافی بنیادی میان نوع انسان و دیگر جانوران است ؟ در نگاه اول چنین به نظر می رسد . اما این نتیجه گیری گمراه کننده است . جانوران دیگر نیز در پاره ای اوضاع و احوال مثلا وقتی در شرایط غیرطبیعی اسارت گرفتار شده باشند ، چنین رفتارهایی دارند .

حیوان باغ وحش همه ی آن رفتارهای غیرعادی را که ما در همنوعانمان شناخته ایم از خود بروز می دهد . پس روشن است که شهر نه جنگل واقعی ، بلکه باغ وحش انسانی است . (باغ وحش انسانی : دزموند موریس )

 
 

شباويز : ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ

 

چهارشنبه ۱٧ آبان ،۱۳٩۱

 

طلب خوشبختی

 

طلب خوشبختی نباید به صورت مسأله ی  سیاسی درآید ، طلب خوشبختی را باید به ابتکارات شخصی واگذار کرد . (کارل پوپر)

 
 

شباويز : ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ

 

سه‌شنبه ۱٦ آبان ،۱۳٩۱

 

وقاحت و وطن

 

وقتی در یک زبان خارجی ، واژه های وقیحانه به کار برده می شوند ، ما آنها را همچون مفاهیم وقیح احساس نمی کنیم . اگر چنین واژه ای با لهجه ی خارجی تلفظ شود حالت مضحک به خود می گیرد . مشکل بتوان با یک زن خارجی وقیح بود . وقاحت عمیق ترین ریشه ای است که ما را به وطنمان وابسته می کند . (میلان کوندرا)

 
 

شباويز : ٧:۱۳ ‎ب.ظ

 

دوشنبه ۱٥ آبان ،۱۳٩۱

 

تنهایی

 

آیا آنطور که خواسته اند باور کنیم ، تنهایی ، بار سنگین اضطراب و نفرین است یا برعکس ، گرانبهاترین نعمتی است که اجتماع با حضور مداوم خود در حال نابود کردن آن است ؟

(بخشی از مسیج یک دوست )

 
 

شباويز : ٥:۳٩ ‎ب.ظ

 

یکشنبه ۱٤ آبان ،۱۳٩۱

 

بلای معلمی

 

صبح است و گاه شادی و هنگام خرمی

شب از چمن گذشته و گلبرگ شبنمی

آوازخوان چکاو خوش آهنگ در هوا

گیسوکشان بنفشه ی سرمست بر زمی

ریزد نسیم گل ز دهان سپیده دم

برکوهسار شادی و بر دشت خرمی

گسترده مهر جامه ی زرین به تیغ کوه

فرخنده کرده باغ به فرخنده مقدمی

خرم کسی که شادی این صبح زآن اوست

وز تاب مهر نیست چو من خاطرش غمی

گامی زند به مستی و آزادی و امید

وز دیوبچگان نبرد رنج همدمی

دو مرگ بود آنچه مرا پیر کرد و کشت

بیداد عشق بود و بلای معلمی

گر بستمی به تربیت سگ میان خویش

به بود تا به تربیت نسل آدمی

سگ مردمی به سر برد و آشنا شود

وز آدمی نیاید جز نیش کژدمی

در کشوری که این ثمر دانش است و علم

پیداست کآن دیار کجایست و مردمی

نفرین بر آن کسی که در این ره چو من برد

زجری بدین گرانی و اجری بدین کمی

دکتر حمیدی شیرازی

 
 

شباويز : ٥:٠٧ ‎ب.ظ

 

 
شباويز



نویسندگان
شباويز


آرشیو وبلاگ
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
بهمن ٩۳
دی ٩۳
اسفند ٩٢
دی ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ۸٩
خرداد ۸٧
اسفند ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
اردیبهشت ۸٦

لینک دوستان
بلاگ رولينگ
پايگاه دريافت رايگان کتب فارسی
تاراز
خوابگرد
ريژاب
زيتون
سايت تاريخ فلسفه
سخن
غربتستان
كتاب هاي رايگان فارسي ( خبرنامه ي جديد )
کتابخانه پارس تک
کتابخانه مجيد زهری
کتاب های رايگان فارسی
زيتون دات کام
پراكنده ها )وبلاگ قبلي(
پايگاه ادبي خزه
پايگاه ادبی فيروزه
نقطه ته خط
پايگاه ادبی علی آرام
پايگاه ادبي هفتان
كتابخانه ي قفسه
پايگاه ادبي ديباچه
پايگاه ادبي اثر
feed

عناوين اخبار امروز
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]