paraakandeha


منزل
تماس
 

سه‌شنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٦

 

از تنكابن تا قزوين (۴)

 

    راننده گازوئيل تمام كرده و سراغ گازوئيل مي گيرد . با وساطت آقاي (ج . م ) و آقاي (ط) از آقاي رسولي بيست ليتر گازوئيل مي خرند و به راننده مي دهند . راننده مطمئن نيست كه با اين گازوئيل به شهر مي رسد يا نه . ولي آقاي (پ) كه قبلا روي ماشين سنگين هم كار مي كرده و از اين چيزها سررشته دارد به آمپرش نگاه مي كند و مي گويد : « نترس ، مسير تماما سرپايين است . گازوئيل چندان مصرف نمي شود . » راننده را راه مي اندازيم . بيشتر از چيزي كه قرار بوده به راننده داده اند و تلاش مي كنند او را راضي كنند ، اما مطمئنم دلش خون است .

    از آقاي رسولي سراغ ماست و شير مي گيرند . يك سطل ماست مي رسد و وعده ي شير را براي فردا صبح مي دهد . ماست خوبي است . از لوله ي آب باريكي ، آب خنك و خوبي توي حوض كنار قهوه خانه مي ريزد . نمي دانم آب از موتور آب مي آيد يا آب چشمه است و به اينجا هدايت مي شود . هرچه هست آب خنك خوبي است . بطري هاي نوشابه خانواده را بيرون مي كشند و ماست ها در عرض چند دقيقه تبديل به دوغ مي شود .

   آتش قليان آقاي (ج . م ) هم رو به راه شده و همكارها مشغول اند .

   بعد از اين كه همكارها جاگير مي شوند ، آقاي ( ط ) از آقاي ( ج . م ) مي خواهد كه همكارها را يك جا جمع كند و جلسه اي تشكيل بدهند . جلسه تشكيل مي شود . قدري درمورد برنامه ي امروز يا به عبارت بهتر بي برنامگي امروز صحبت مي كنند . همكارها هر كدام نظري دارند . خصوصا از همه بيشتر اعتراضات روي بي برنامگي آقاي ( ط ) است . و خيلي از اعتراضات بجا است . بزرگترين اشتباه آقاي ( ط ) اين است كه ديروز با آن همه اصراري كه آقاي ( مي ) كرد حاضر نشد نقشه را از توي كوله پشتي بيرون بياورد و آوارگي ديروز را برايمان درست كرد . بالأخره به پيشنهاد آقاي ( ج . م ) بنا مي شود هيئت رئيسه اي تشكيل بشود از آقايان (مي ) و (پ) و (ت . ب ) و رئيس هم آقاي ( ط ) باشد . به خود آقاي ( ج . م ) مي گويند : « پس شما چي ؟» و جواب مي گيرند كه : « من هم تشخيص مصلحت . هرجا آقايان به توافق نرسيدند من دخالت مي كنم .»

    نگفته پيداست كه آقاي ( ج . م ) نمي تواند به جز اين نقش ديگري قبول كند . از همه ي ما مسن تر است و از طرفي معلم خيلي از ماها بوده . از طرف ديگر هم روحيه اش اجازه نمي دهد به جز اين طور ديگري فكر كند . مضاف بر اين كه عملكردش در سفرهاي قبلي ثابت كرده كه : ترجيح مي دهد تصميم را خودش بگيرد و روي ديگران به صورت پنهاني و غير مستقيم و بي آنكه مسؤوليتي متوجهش باشد ، اعمال فشار كند تا تصميمش عملي شود .

    همكارها تعدادي ميل به شام دارند و تعدادي هم چندان گرسنه نيستند . نقشه ي آقاي ( ج . م ) اين است كه به نوعي جلسه را كش بدهد و شام از يادها برود . اما من مطمئنم كه ( م . ف ) اگر از نفس كشيدن بگذرد ، از شام گذشت نخواهد كرد .

    خاويارهايي را كه ظهر از شكم ماهي ها بيرون كشيده بودند به آقاي ( مي ) مي دهند . يك صفحه تخم مرغ هم توي راه خريده ايم .

   موقع شام صاحب قهوه خانه مي رسد . چراغ قوه اي هم توي دستش دارد . انگار براي خاموش كردن موتور برق آمده است . قبلا هم تهديد كرده بود كه ساعت يازده و نيم يا دوازده برق خاموش مي شود .

    آقاي (ج . م ) و آقاي (ط) و يكي دو نفر ديگر بيرون نشسته اند . آقاي (غ . س ) پيش آقاي رسولي نشسته است و دارند صحبت مي كنند . چاي آقاي (غ . س ) هم حاضر شده است و دقيقه به دقيقه صلا مي كشد كه : « ليوانها را جاضركنيد . »

    آقاي ( ج . م ) مي گويد : به (غ . س ) حالي كن كه تا مي تواند صحبت را كش بدهد . آقاي ( غ . س ) تيز است . با اشاره ي من برنامه را مي فهمد . هر بار كه از جلوش رد مي شوم مي پرسد : « آقاي شباويز اوضاع خوب است ؟!‌ راضي هستي ؟» مي گويم : « دستت درد نكند ! آخرتت روشن باشد ! »

    شام حاضر شده است . لقمه اي مي پيچند و با (آقاي رسولي . . . آقاي رسولي ) به زور به دست صاحب قهوه خانه مي دهند . شام را كه مي خوريم وقت چاي مي شود . چاي را هم مي خورند و كيسه خواب ها را پهن مي كنند و مي خوابند .

    صبح نه چندان دير بيدار مي شويم . بنا شده براي ساعت هشت صبح به سمت قاضي محله راه بيفتيم . شير رسيده است . همكارها ترتيب شير را مي دهند و مشغول جمع كردن اثاث ها مي شوند . كوله ها را مي بندند و فوم هايي را كه به عنوان زيرانداز آورده اند لوله مي كنند . فوم ها وزني ندارند ، ولي بدبارند . ( م . ف ) هر كدام از فوم هاي لوله شده را به يكي از ميله هاي كوله پشتي اش آويزان مي كند . با اين فوم ها از دور مثل هواپيماهاي باري يا شايد هم مثل بمب افكن ها شده است . معمولا توي اين مسافرت ها سنگين ترين كوله ها مال (م . ف ) و من است . هرچيزي كه اضافه مي آيد جايش توي يكي از اين دوتا كوله پشتي است .

ـ : « آبليمو جامانده ! »

ـ : « بيار اينجا »

ـ : « اين پيازها كه روي زمين مانده ! »

ـ : « بيارش اينجا »

ـ : « اين بطري آب را كي برمي دارد ؟»

ـ : « كنار كوله ي من جا هست »

و اين دفعه كه كپسول گازپيك نيك را هم همراه برداشته ام و چندتايي تن ماهي و كنسرو لوبيا ، بارم كامل تر است . البته سنگين بودن كوله ها معمولا از بي مسؤوليتي همكارها نيست ، بيشتر به دليل قد بازي خودمان است . با خودم فكر مي كنم اگر مي توانم ببرم چرا نبرم ؟ شايد مبلغي از كالري هايي را كه توي شهر ذخيره كرده ام ، اينجا بسوزانم . (م . ف ) هم كه تخصصش اين است . ماه هاي محرم جلو دسته ها طوق بلند مي كند و حركت مي دهد .

    بيرون قهوه خانه ، آقاي رسولي ايستاده و با همكارها صحبت مي كند . سعي مي كنم راجع به چوب ها اطلاعاتي بگيرم . ظاهرا تمام اين ها درخت هاي جنگلي بوده و چوب توسكا و يكي دو جور چوب ديگر است . تمام اين ها را خودشان بريده اند و الوار كرده اند .

   پيرمردي كه پيش آقاي رسولي ايستاده است تازه از مكه آمده . هنوز حال و هواي مكه را توي سر دارد . قيافه اش يك مازندراني به تمام معنا است . مخصوصا با بيني عقابي و خميده اي كه دارد . تصور مي كنم خودم هم ( اگر پيري را ببينم ) چنين قيافه اي خواهم داشت . شكم بزرگي دارد و دكمه هاي لباس كار آبي رنگي كه پوشيده ، به زور بسته شده است .

   درباره ي مكه صحبت مي كند . با اوضاع سياسي موافق نيست . و نتيجه اي كه از مكه رفتنش گرفته اين كه : « تمام پيامبران از كوه ها عمل آمده اند . از غارها . » اين طو ركه همكارها مي گويند شعر هم زياد حفظ است . نمونه ي كاملي از روشنفكر روستايي .

   اسم قهوه خانه را مي پرسيم . « قهوه خانه ي سربالان » . موقع راه افتادن معلوم مي شود كه يكي از همشهريهاي پيرمرد در شهر ما قاضي بوده است . خداحافظي مي كنيم و راه مي افتيم . بزرگترين علت تأخيرمان دستشويي است . معلوم است كه يك كابين !! دستشويي چقدر مي كشد تا هفده نفر را جواب بدهد . . . . .

ادامه دارد

 
 

شباويز : ٩:٥۱ ‎ب.ظ

 

 
شباويز



نویسندگان
شباويز


آرشیو وبلاگ
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
بهمن ٩۳
دی ٩۳
اسفند ٩٢
دی ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ۸٩
خرداد ۸٧
اسفند ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
اردیبهشت ۸٦

لینک دوستان
بلاگ رولينگ
پايگاه دريافت رايگان کتب فارسی
تاراز
خوابگرد
ريژاب
زيتون
سايت تاريخ فلسفه
سخن
غربتستان
كتاب هاي رايگان فارسي ( خبرنامه ي جديد )
کتابخانه پارس تک
کتابخانه مجيد زهری
کتاب های رايگان فارسی
زيتون دات کام
پراكنده ها )وبلاگ قبلي(
پايگاه ادبي خزه
پايگاه ادبی فيروزه
نقطه ته خط
پايگاه ادبی علی آرام
پايگاه ادبي هفتان
كتابخانه ي قفسه
پايگاه ادبي ديباچه
پايگاه ادبي اثر
feed

عناوين اخبار امروز
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]