paraakandeha


منزل
تماس
 

یکشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٦

 

درست مثل خانه ي خودمان

 

آقاي (ع.ش) از همكارها است . سال قبل بازنشسته شد . به عبارتي امسال كه مي آيد سال دوم تحصيلي است كه حقوق بازنشستگي مي گيرد . آدم مؤمن و مقدسي است . نماز جماعت و مسجدش ترك نمي شود . آدم اخلاقي و خوبي است و بيشر از آن كه از يك آدم متدين انتظار مي رود ، به اخلاق پابند است . چند سال پيش هم اعزام به خارج قبول شده بود و يكي دو سالي اروپا درس داده بود . موقع صحبت كردن بسيار ملايم و مؤدب است . وقتي حرف زدنش و برخوردش با ديگران را مي بينم ياد بيت فردوسي مي افتم :

درشتي ز كس نشنود نرم گوي

سخن تا تواني به آزرم گوي

   قبلا هم يكي دوباري اينجا و اينجا درباره اش صحبت شده است . با اين كه معلم علوم است ، اعتقادات ديني عجيبي دارد كه حتي نمونه اش را در خيلي از عوام هم نديده ام . يادم هست يك بار قصد داشت من و يكي ديگر از همكارها را با ماشين تا جايي برساند . وسط راه صحبتش كشيد به اين كه : حاج شيخ عباس قمي يك ساعت جيبي داشته كه تمام نوافل و نمازهاي شب را با كمك آن و با تنظيم وقت آن به جا مي آورده است . يك بار اين ساعت خراب مي شود . حاجي به جاي آن كه ساعت را به دست تعميركار بدهد ، پشت ساعت را باز مي كند و قدري از تربت كربلا را كه داشته ، توي ساعت مي ريزد و ساعت شروع مي كند به كار كردن . ( يادم نيست كه مي گفت تربت را گل مي كند و مي ريزد يا خشك ؟!) ساعت همين طور تا آخر عمر حاجي كار مي كرده تا دقيقا شب آخر زندگي حاج شيخ عباس كه ساعت هم از كار مي افتد . وقتي حكايت را شنيدم ، ياد بچه هايي افتادم كه سال سوم راهنمايي بايد اولين درس هاي علمي فيزيك را از اين معلم علوم ياد بگيرند . بگذريم . با همه ي اين حرف ها ، يادش به خير كه آدم بي آزاري بود و آزارش به كسي نمي رسيد . من يكي خيلي از خوبي هايش در خاطرم مانده است .

*********

   زمان : پاييز هشتاد و سه

   ترم سوم دانشگاه هستم و برنامه ام را طوري ريخته ام كه اين يك ترم باقي مانده هفته به هفته مجبورم دوازده ساعت راه را بكوبم و بروم و دوباره برگردم . آقاي (ع.ش) در جريان كارم هست .

   توي دفتر مدرسه هستيم . زنگ خورده و بچه ها سر كلاس منتظر سيل ها و طوفان هاي علم و دانش هستند كه به سمتشان سرازير شود . دفتر كلاس را برداشته ام و دارم راه مي افتم كه آقاي (ع.ش) همين طور كه با من صحبت مي كند مي پرسد : « فلاني ! شما اين ماه رمضان ، هر هفته اين راه را مي رويد و برمي گرديد ، حكم روزه تان چيست ؟» قصدش فضولي نيست . مي دانم كه از اين عادت ها ندارد . مي گويم : « درست مثل خانه ي خودمان ! انگار كه توي خانه ي خودمان هستم !!! »

   مي گويد : « آهان ! شما دائم السفريد ديگر ! »

   مي گويم : « بله ! ماه رمضان هرجا كه باشم درست مثل خانه ي خودمان برخورد مي كنم !! »

   هم آقاي (ع.ش) قانع شده است و هم من .

 
 

شباويز : ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ

 

 
شباويز



نویسندگان
شباويز


آرشیو وبلاگ
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
بهمن ٩۳
دی ٩۳
اسفند ٩٢
دی ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ۸٩
خرداد ۸٧
اسفند ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
اردیبهشت ۸٦

لینک دوستان
بلاگ رولينگ
پايگاه دريافت رايگان کتب فارسی
تاراز
خوابگرد
ريژاب
زيتون
سايت تاريخ فلسفه
سخن
غربتستان
كتاب هاي رايگان فارسي ( خبرنامه ي جديد )
کتابخانه پارس تک
کتابخانه مجيد زهری
کتاب های رايگان فارسی
زيتون دات کام
پراكنده ها )وبلاگ قبلي(
پايگاه ادبي خزه
پايگاه ادبی فيروزه
نقطه ته خط
پايگاه ادبی علی آرام
پايگاه ادبي هفتان
كتابخانه ي قفسه
پايگاه ادبي ديباچه
پايگاه ادبي اثر
feed

عناوين اخبار امروز
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]