paraakandeha


منزل
تماس
 

یکشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٦

 

از تنكابن تا قزوين(۱۵)

 

    چند نفري براي ديدن كاروان سرا از راه دور مي شوند و قدري معطل مي كنند و راه مي افتند . عقب مانده اند و يكي دوتاشان هم از آن هايي هستند كه بايد مراعاتشان را كرد . يكيشان آقاي (م.خ) رئيس پژوهش سرا . معطل مي كنم تا مي رسند . آقاي (م.خ) مشغول نقل خاطرات است . از خاطرات دوران جنگ مي گويد . قبلا هم چيزهايي از اين دست تعريف ها از او شنيده ام . صحبت ها ، بدون در نظر گرفتن اوضاع فعلي آقاي (م.خ) يك قهرمان را در ذهن آدم مجسم مي كند . كارهايي مثل : وارد شدن به داخل خاك عراق ، برف گير شدن در كردستان ،‌ بعضي ايثارگري ها و . . . اين طور كه تعريف مي كند ، جزء واحدهاي اطلاعات و عمليات بوده و بيشتر وقتش در خاك عراق مي گذشته است . الآن اين آدم و روحيات و عملكردش و خصوصا شخصيت بسيار ضعيفش را كه مي بينم ، از اين خاطرات هيچ در او نمانده است . هيچ ! حتي نشانه هايي برعكس اين تعريف ها را در او مي بينم . بعيد مي دانم كه دروغگو باشد . اما پس اين حالات فعلي و اين تعريفات ؟ يعني يك آدم اين قدر تغيير مي كند ؟ يعني ممكن است كسي اين طور مسخ بشود ؟! حتي در اوضاع ظاهرش هم چيزي از آن تعريف ها نمانده است . اوضاع ظاهر كه مي گويم ، منظورم سر و لباس و ريش گذاشتن نيست . حالت صورت و خصوصا چشم ها كه نوعي ترس خوردگي توي آن دودو مي زند. حالتي كه توي چشم هاي پسر بزرگش هم ديده ام .

    خيلي آهسته راه مي آيند . از خستگي نيست . بيشتر گرم صحبت هستند . راه خوب است و خطري تهديدشان نمي كند . تنها هم كه نيستند . تند مي كنم و جلو مي افتم . بقيه ي اعضا جلوتر از ما رفته اند . راه چندتايي پيچ دارد و اين پيچ ها راه را طولاني كرده است . چند نفري از رفقا پايين كنار راه نشسته اند . حوصله نمي كنم پيچ هاي راه را بروم . از راه مي زنم به سينه ي تپه و شروع مي كنم به دويدن . دو سه دقيقه نمي كشد كه به بقيه مي رسم . هنوز مشغول استراحت هستند . وقتي مي رسم صحبت از اين است كه : « از اين مسافرت گزارشي تهيه كنيم . » آقاي (پ) چشمش كه به من مي افتد ، همين طور كه بقيه مشغول صحبت هستند و بي آنكه ديگران توجهشان جلب شود ، مي گويد : « فلاني ! بناست گزارشي تهيه كنيم . شما زحمتش را مي كشي ؟ » مي گويم : « براي چي ؟ كه چه كار كنيد ؟ » مي گويد : « توي يكي از نشريات شهرمان منتشر كنيم ! » ترس برم مي دارد . براي اين طور كارها ، بيشتر چشمشان به دست من است . هرچه باشد رشته ام ادبيات است !! نكند آقاي (پ) اين را به عنوان پيشنهاد توي گروه مطرح كند و برايم كار درست كنند ؟ خيلي سريع و صريح و شفاف مي گويم : « نه ! من اين كار را نمي كنم . » با تعجب مي پرسد : « براي چي ؟!» مي گويم : « وقتي نشريات شهرمان را و مطالبشان را مي بينم ، چندشم مي شود . » آقاي (مي) و آقاي (پ) توي اين گروه ، از همه بهتر به اخلاق من واقف اند . خيلي راحت قانع مي شود و ديگر حرفش را هم نمي زند .

    بقيه هم مي رسند و راه مي افتيم به سمت روستا . بالاي «پيچه بن» ، چمنزار بزرگي است كه دفعه ي قبل وقتي از آن مي گذشتيم ، چندتايي اسب مشغول چريدن بودند . تا به روستا برسيم ، راه قدري خراب تر مي شود . به جوي آبي مي رسيم . نهر كه نيست ، آب پهن شده است ميان چمن ها و بايد از آن رد شد . از آب مي گذريم و به چمنزار مي رسيم . قبل از ما هم چند نفري رسيده اند و كنار چمنزار ولو شده اند . ما هم مي رسيم و جمع را كامل مي كنيم . جلوتر از ما چند نفري به آبادي رفته اند . قدري استراحت مي كنيم و راه مي افتيم . توي راه سه چهارنفر پسر جوان را مي بينيم كه از رو به رو مي آيند تا همين مسير را از اين طرف به سمت (قاضي محله) بروند . با شلوارك و عينك دودي و آفتاب گردان . خوب مجهزند . يكيشان تبر قشنگ و خوش دستي هم به خودش آويزان كرده است . سلام و عليكي مي كنيم و چند كلمه اي درباره ي مسير صحبت مي كنيم و دوباره حركت .

   روستا با سال هاي قبل خيلي فرق كرده است . چند تا خانه با سقف شيرواني توي روستا ساخته اند . چند جايي هم مشغول بنايي هستند . ظاهرا وام هاي پنج ميليوني خانه هاي روستايي ، روستاها را به نفع شهري هايي كه قبلا از روستا رفته بودند و دنبال جاي ييلاقي مي گشتند ، حسابي آباد كرده است . شهرنشين هايي كه حالا نانشان به دور پيازشان مي رسد و بدشان نمي آيد توي دهات آبا و اجدادي خانه اي هم بسازند و ييلاق تابستانشان را ترتيب بدهند . جاي هميشگي اين گروه مسجد روستا است . من دومين باري است كه توي اين مسجد مي خوابم . مسجد گنحايش بيست سي نفر را دارد . ايوان مسقفي هم دارد كه با يكي دو ستون چوبي جلو مسجد را سايه مي كند . روستا نسبت به دفعه ي قبل كه من آن را ديده بودم حسابي شلوغ است . . . . ادامه دارد

 
 

شباويز : ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ

 

 
شباويز



نویسندگان
شباويز


آرشیو وبلاگ
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
بهمن ٩۳
دی ٩۳
اسفند ٩٢
دی ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ۸٩
خرداد ۸٧
اسفند ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
اردیبهشت ۸٦

لینک دوستان
بلاگ رولينگ
پايگاه دريافت رايگان کتب فارسی
تاراز
خوابگرد
ريژاب
زيتون
سايت تاريخ فلسفه
سخن
غربتستان
كتاب هاي رايگان فارسي ( خبرنامه ي جديد )
کتابخانه پارس تک
کتابخانه مجيد زهری
کتاب های رايگان فارسی
زيتون دات کام
پراكنده ها )وبلاگ قبلي(
پايگاه ادبي خزه
پايگاه ادبی فيروزه
نقطه ته خط
پايگاه ادبی علی آرام
پايگاه ادبي هفتان
كتابخانه ي قفسه
پايگاه ادبي ديباچه
پايگاه ادبي اثر
feed

عناوين اخبار امروز
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]