paraakandeha


منزل
تماس
 

پنجشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٦

 

مسابقه ی کتاب های خوانده نشده

 

چند وقت پیش ، پانته آ ی عزیز من را هم به مسابقه ی وبلاگی ( کتاب های خوانده نشده ) دعوت کرد . قول داده بودم و تصمیم هم داشتم که در این مسابقه شرکت کنم . ولی تنبلی و بی حوصلگی طوری امانم را بریده بود که تازه امروز توانستم شروع کنم به نوشتن و آن هم از شما چه پنهان هنوز امید ندارم که در یک نشست مطلبم را بنویسم و پست کنم . بگذریم . مسابقه سر این بود که چه کسی کتاب های نخوانده بیشتر دارد و چرا . اگر بنا به گرفتن آمار دقیق باشد شاید من جزء نفرات اول فهرست باشم . البته کار به آدم هایی ندارم که از سر سیری و برای کامل کردن دکور منزل کتاب می خرند و کاری هم ندارند که کتاب چیست و از کیست و . . . . مثلا اگر سری صورتی رنگ کتاب های ( مهدی سهیلی ) به پرده ی خانه بخورد همان را می خرند و اگر سری کامل تاریخ طبری را با جلد سبز گیر آوردند و دیدند که با رنگ در و دیوار و تیر و تخته ی خانه جور است این یکی را می خرند و توی دکور کار می گذارند ! راستش اطاق من ، جزء شلخته ترین و بی نظم ترین اطاق هایی است که تا به حال دیده ام . فقط بچه محصل ها و دانشجوهایی که اطاق مجردی در جایی اجاره می کنند ، می توانند اطاقی به این شلختگی و بی نظمی و بدریختی داشته باشند . این را گفتم تا اصلا فکر نکنید کتاب خریدن من ذره ای از روی دکور بندی و آرایش شکل و وضع اطاق بوده است و ضمنا ذهنتان آماده باشد و اگر خواندید که شاید نصف کتاب هایی را که توی اطاقم دارم نخوانده ام فکر نکنید دلیلش چه بوده است . الآن که فکر می کنم می بینم خیلی از کتاب ها را برای این خریده ام که ( یک روز به کار آید ) . بگذریم . اما نخوانده ترین !!! کتابم کتابی بود از سری ماجراهای ( لاوسون و سامسون )‌ . افرادی که سن و سالشان بیشتر از من است و با کتاب دمخور بوده اند ، احتمالا انس عمیقی با این دو نفر آدم و کارآگاه (مایک هامر) و منشی زیبا و مشهورش ( ولدا ) ی نازنین داشته اند . خوشبختانه یا متأسفانه تا ما به سن مدرسه رفتن و کتاب خواندن برسیم ، انقلاب شد و این تیپ کتاب ها و خیلی کتاب های دیگر جمع شد و کتاب های در دسترس منحصر شد به نوشته های محمود حکیمی و استاد مطهری و دستغیب و قرائتی و نهایتا رضا رهگذر و مصطفی رحماندوست و . . . . یا دست آخر ژول ورن . این بود که وقتی با هر دانش آموزی قدری آشناتر می شدم اولین و مهم ترین ملاکم این بود که به کتاب دسترسی دارد یا نه . توی این امانت گرفتن ها همه جور کتابی به دستم می رسید . از کتاب های روضه خوانی و قصص الأنبیا و طوفان البکاء گرفته تا کتاب های جرجی زیدان و پرویز قاضی سعید و . . . هیچ یادم نمی رود . کلاس دوم راهنمایی بودیم . معلمی داشتیم به اسم آقای (ق) که تاریخ و جغرافیا درس می داد . سال های میانی دهه ی شصت بود و اوضاع آموزش و پرورش و همه ی ادارات از همیشه خیط تر . این آقای (ق) جنم عجیبی بود . آدم لاغری بود که در نگاه اول معتاد به نظر می آمد . از آن نمونه هایی که در ادبیات نیروی انتظامی به ( معتاد تابلو ) معروف شده اند . هنوز هم نتوانسته ام در ذهنم این اتهام را از او پاک کنم . خصوصا وقتی صدای دورگه اش که به ( دوزله) ی کردها شباهت داشت به یادم می افتد در اعتقادم محکم تر می شوم . یک اورکت سبزرنگ مدل آمریکایی داشت که به نظرم مال دوره ی سربازی یا بسیج یا این طور چیزها بود . هرچه بود اورکت آمریکایی اصل نبود . موتور گازی قراضه ای داشت از مارک ( پژو ) و همیشه با همین موتور به مدرسه می آمد . خیلی روزها سطل قرمز رنگی هم به فرمان موتورش آویزان می کرد و بعد از این که بچه ها سرکلاس می رفتند می آمد و سطل را و کوپن هایش را به یکی از همکلاسی های ما می داد که پدرش به اسم ( بشیر کور ) مغازه دار بود و عامل توزیع جنس کوپنی . روز بعد یا دو روز بعد همکلاسی ما سطل را با ( اقلام کوپنی ) برمی گرداند و تحویل آقا ! می داد . نمی دانم چرا هروقت یاد آقای (ق) می افتم تصویرش توی ذهنم با آن دندان های زرد شده و یکی در میان ، به حالت چمباتمه و آن هم پشت پنجره تصویر می شود . الآن که فکر می کنم نمی دانم چطور می توانست روی ده یا پانزده سانتیمتر جای پشت پنجره آن هم به صورت چمباتمه بنشیند . یک روز سر کلاس همین آقای (ق) نشسته بودیم . یکی از بچه ها یکی از کتاب های ( لاوسون و سامسون ) را برایم آورده بود . اگر اشتباه نکنم اسمش ( اسکلت خونین ) بود . کار کلاس تمام شده بود و تا آخر کلاس نیم ساعتی وقت داشتیم . آقای (ق) به بچه ها اجازه داده بود که اگر کار دیگری دارند انجام بدهند و خلاصه وقت در اختیار خودشان باشد . پرسیدم : « آقا اگر کتاب غیر درسی بخوانیم ایرادی ندارد ؟ » گفت : « چه کتابی ؟» من هم بی خبر از آنچه بر سرم خواهد آمد ، کتاب را نشانش دادم . کتاب مثل بقیه ی کتاب های پلیسی قطع جیبی داشت و کاغذش هم کاهی بود و درست مثل بقیه ی کتاب های پلیسی جلدش هم از دو طرف افتاده بود . گفت : « بیارش ببینم » و کتاب را گرفت و ( اجمالا تورقی ) کرد و شروع کرد به نصیحت کردن که : این کتاب ها به درد شما نمی خورد و این ها را فقط برای سرگرم کردن جوان ها می نوشتند و قصدشان فقط پول درآوردن بوده است و خیلی از این جور حرف ها که این طور وقت ها تحویل آنهایی داده می شود که در جایگاه متهم و مقصر نشسته اند . حرفش که تمام شد و خاطرش که جمع شد که من قانع شده ام گفت : « این کتاب را من می برم . خوب ؟! » و « خوب » بعدی تنها کلمه ای بود که از دهن من در جواب آقای (ق) بیرون آمد . حالا من مانده بودم سرگردان و نمی دانستم که ( غم زمانه خورم یا فراق یار کشم ؟ ) درد نخوانده ماندن کتاب یک طرف و شرمندگی دوستی که کتاب را به من امانت داده بود یک طرف . خوشبختانه پسرک آدم نجیبی بود و از طرف دیگر بخت با من یار بود که خودش هم با من همکلاس بود و تمام ماجرا را می دید و شاهد بود که کتابش چه طور در گرداب نابودی و ( ملاخور ) شدن فرو رفت . هرچه بود پسرک بعدها اصلا ماجرا را به روی من نیاورد . اما آنچه برایم ماند درد نخوانده ماندن کتاب بود و تجربه ی تلخ (ملاخور شدن ) چیزی از متعلقات . بعد ها که یکی از بزرگترها برایم کنایه ی (ملاخور ) را تعریف کرد دانستم که خودم هم از قربانیان واقعی آن بوده ام . تعریفش از ملاخور این بود که : ما بچه که بودیم ، گاهی وقت ها عمویی ، دایی ای یا بزرگ تری چیزی مثل خودنویس برایمان هدیه می آورد و از ذوقمان آن را می بردیم مکتبخانه . بعضی ملاها تا چشمشان به این طور چیزها می افتاد ، آن را می گرفتند تا امتحان کنند و اگر چیز به دردبخوری به نظرشان می آمد ، به بهانه ی این که این ها به دردتان نمی خورد و خطتان را خراب می کند و شما باید با همان « قلم فرانسه » ها بنویسید ، خودنویس را بالا می کشیدند و آن وقت کو آنقدر جرئت و پررویی و گستاخی که بتواند قلم را پس بگیرد ؟! پ . ن : اولین بار است که با قالب های جدید پرشین بلاگ کار می کنم و اصلا مشخص نیست که چطور باید به جایی یا کسی لینک داد . از این بابت یک معذرت حسابی به همه ی خوانندگان بدهکارم .

 
 

شباويز : ٦:٠٩ ‎ب.ظ

 

 
شباويز



نویسندگان
شباويز


آرشیو وبلاگ
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
بهمن ٩۳
دی ٩۳
اسفند ٩٢
دی ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ۸٩
خرداد ۸٧
اسفند ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
اردیبهشت ۸٦

لینک دوستان
بلاگ رولينگ
پايگاه دريافت رايگان کتب فارسی
تاراز
خوابگرد
ريژاب
زيتون
سايت تاريخ فلسفه
سخن
غربتستان
كتاب هاي رايگان فارسي ( خبرنامه ي جديد )
کتابخانه پارس تک
کتابخانه مجيد زهری
کتاب های رايگان فارسی
زيتون دات کام
پراكنده ها )وبلاگ قبلي(
پايگاه ادبي خزه
پايگاه ادبی فيروزه
نقطه ته خط
پايگاه ادبی علی آرام
پايگاه ادبي هفتان
كتابخانه ي قفسه
پايگاه ادبي ديباچه
پايگاه ادبي اثر
feed

عناوين اخبار امروز
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]