paraakandeha


منزل
تماس
 

شنبه ٩ تیر ،۱۳۸٦

 

به نظر شما . . . ؟!

 

    سال تحصيلي 86

   (ج . ر ) كه قبلا صحبتش شده بود (30 /2 / 85 ) ( خدا لعنتشان كند كه با فيل * تر كردن وبلاگ پراكنده ها لينك دادن به نوشته هاي قبلي را هم موقوف كردند . تازه لينك دادن را ياد گرفته بودم ! ) حالا زياد به كتابخانه سرمي زند . كمتر كتاب مي برد و بيشتر مي آيد و مي نشيند تا صحبت كند . خيلي مزاحمم نيست ، اما انرژي زياد مي كشد و اگر بچه نبود ، ترجيح مي دادم دكش كنم . اما دلم نمي آيد . خيلي وقت ها مي نشيند و درباره ي كتاب هايي كه برده با من صحبت مي كند . در مورد خيلي چيزها نظرم را مي پرسد و بدون پرده پوشي جواب مي گيرد . احساس مي كنم دنبال اين طور آدمي مي گشته است . حتي خيلي وقت ها درباره ي رژيم هاي غذايي و ميزان كالري مواد غذايي و انواع و اقسام ورزش ها از من سؤال مي كند . كشتي را كنار گذاشته است و قصد دارد بدن سازي كار كند . مدام هم درباره ي مسائل و وسائلش از من سؤال مي كند . انگار نمي تواند باور كند كه من دائرة المعارف نيستم و خيلي چيزها را بايد از خيلي آدم هاي ديگر سؤال كند . ولي ( اگر حمل بر شكرخوري نشود ) مجموعا احساس مي كنم به كتابخانه آمدن و رفتنش بهتر بوده تا نيامدنش . حالا تبديل شده به آدمي كه احساس تعهد و مسؤوليت هم دارد ، تا ببينيم وقتي پاي امتحان به ميان بيايد چطور جواب بدهد . ديدش هم تا حدودي نسبت به آدم ها تغيير كرده و انگار قوه ي قضاوتش بهتر شده است !

   ********

   نوروز 86

   توي خانه نشسته ام . تلويزيون فيلم سينمايي داشته و تمام شده است . درباره ي مثلث برمودا . حال و حوصله نداشتم فيلم را ببينم . توي اتاقم نشسته ام و به كاري مشغولم .

   صداي جيغ گوشي بلند مي شود . (ج . ر ) است . پيام داده و پرسيده : « درباره ي مثلث برمودا چه مي دانيد ؟ » يكي دو خطي مي نويسم و ادامه مي دهم كه اطلاعات من در اين باره در حد عمومي و دائرة المعارف هم نيست و بهتر است به كتاب هايي كه در اين باره نوشته اند مراجعه كند .

   صحنه بعد : ارديبهشت 86

   مدرسه به مناسبت هفته ي معلم مراسمي برپا كرده و همه همكاران و . . . مشغول شام خوردن هستند . باز صداي جيغ گوشي بلند مي شود . اهميت نمي دهم . جلسه رسمي است و مي شود بعد از غذا هم جواب داد . باز (ج . ر ) است . اين بار با سؤالي جالب تر : « براي درمان خارش نيش پشه چه راهي هست ؟ »

   صحنه ي بعد : خرداد ۸۶

   كتابخانه خلوت است . (ج . ر ) كارت حافظه ي گوشي اش را پيش من آورده تا برايش مبلغي آهنگ و تصنيف و آواز پر كنم . جا كم آورده است . مشغول پاك كردن بعضي آهنگ هايي است كه از قبل روي كارت بوده است . يكي از پوشه ها را باز مي كند و مي پرسد : « اين ها چندتايي از آهنگ هاي فلان نوازنده است . خوب است يا پاكشان كنم ؟ »

   با خودم فكر مي كنم : « تو هم . . . شيدي با اين دانش آموز جذب كردنت ! » حالا ديگر مطمئن مي شوم كه طريقه ي ارتباطم با او اشتباه بوده است . اين بچه به جاي اين كه خودش فكر كند ، خودش دنبال حل مسائلش باشد ، خودش مسائل دور و برش را تجزيه و تحليل كند ، احساس مي كند يك علامه ي خمرة العلوم و بشكة المعارف گيرآورده كه جواب هر سؤالي و درمان هر دردي در آن هست . با اين كه بارها جواب نمي دانم را از زبان من شنيده ، اما نمي خواهد قبول كند كه خودش هم مي تواند سليقه و فكر و نظر داشته باشد . تا حدي كه آهنگ هاي فلان خواننده و نوازنده را هم من بايد تعيين كنم كه خوب است يا نه ! عاجز شده ام و نمي دانم با او چه بايد كرد ؟!

 
 

شباويز : ٤:۱۱ ‎ق.ظ

 

 
شباويز



نویسندگان
شباويز


آرشیو وبلاگ
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
بهمن ٩۳
دی ٩۳
اسفند ٩٢
دی ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ۸٩
خرداد ۸٧
اسفند ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
اردیبهشت ۸٦

لینک دوستان
بلاگ رولينگ
پايگاه دريافت رايگان کتب فارسی
تاراز
خوابگرد
ريژاب
زيتون
سايت تاريخ فلسفه
سخن
غربتستان
كتاب هاي رايگان فارسي ( خبرنامه ي جديد )
کتابخانه پارس تک
کتابخانه مجيد زهری
کتاب های رايگان فارسی
زيتون دات کام
پراكنده ها )وبلاگ قبلي(
پايگاه ادبي خزه
پايگاه ادبی فيروزه
نقطه ته خط
پايگاه ادبی علی آرام
پايگاه ادبي هفتان
كتابخانه ي قفسه
پايگاه ادبي ديباچه
پايگاه ادبي اثر
feed

عناوين اخبار امروز
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]