paraakandeha


منزل
تماس
 

دوشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٦

 

روزنامه ي خاطرات « . . . السلطنه » (۱)

 

    مدت هاست كه در مجلات ، روزنامه ها و اين اواخر در وبلاگ ها ، نوعي از طنز را به كار مي برند كه با تقليد از نثرهاي گذشتگان و خصوصا نثر دوره ي قاجاريه سعي دارد به نوعي مخاطب را به دنبال خود بكشاند . اما متأسفانه به دليل بي اطلاعي نويسندگان اين نوع طنزها ، از نثر دوره ي قاجار و درست كردن معجوني از نثر هزار سال پيش و نثر دوره ي مغول و عصر قاجار ، معمولا ‌آش درهم جوش بي مزه و خنكي درست مي شود كه غير از لوس بودن نويسنده و بي اطلاعي او از اوضاع دوراني كه قصد تقليد از آن را دارد ، چيز ديگري را به خواننده نمي فهماند .

    متأسفانه ، اين نقص و عيب بزرگ ، در اكثر سريال هاي تاريخي صدا و سيما هم هست . تا جايي كه اكثر اوقات بي اطلاعي و خامي نويسندگان آن ها به جايي مي رسد كه بيننده اي را كه اندك اطلاعي از اوضاع تاريخي و اجتماعي دوره ي مورد بحث داشته باشد ،‌ به تعجب مي اندازد . از جالب ترين نمونه هاي اين سريال ها ، سريال فوق العاده ي !!! چهل سرباز است كه فقط آدم با حوصله اي مي خواهد تا بنشيند و گاف ها و سوتي ها!! ي مجموعه ي محترم سازنده را جمع كند و بخندد . گذشته از تعبيراتي مانند : كمند چاچي !!! ( به جاي كمان چاچي ) و گردآور ( كه با تركيب دو كلمه ي گندآور « به معناي پهلوان و نرمنش » و گرد « باز هم به معناي پهلوان » ساخته شده ) ، جالب ترين نمونه ي گاف هاي اين سريال دوسه قسمت قبل از اين آشكار شد : جايي كه فيلم با تكنيك هاي عجيب و فوق مدرن فيلم سازي و داستان نويسي ، خود فردوسي را هم وارد داستان رستم و اسفنديار كرد . طوري كه رستم در ميانه ي جنگ با اسفنديار هوار مي كشيد و صدايش مي زد : فردوسي !‌ فردوسي !

    اما اين همه ي ماجرا نيست . اصل ماجرا جايي بود كه مادر فردوسي هم بچه ي هفت هشت ساله اش را فردوسي صدا مي كرد . انگار نه انگار كه اين آدم در بچگي اسم كوچكي هم داشته است و از همان بچگي فردوسي به دنيا نيامده است !‌

    بگذريم !‌ در ميان اين سريال ها تنها مجموعه اي كه گمان مي كنم تا حد بسيار زيادي از اين جهت انتظار بيننده را برآورده مي كند سريال «روزي روزگاري» بوده است . هر بار كه اين مجموعه را ديده ام از ديالوگ ها و صحنه هاي آن بيشتر لذت برده ام . خصوصا اشراف نويسنده به اوضاع اجتماعي و فرهنگي دوره و لايه ي اجتماعي و جايي كه آن را به تصوير كشيده است .

************

   حالا غرضم از اين مقدمه ي دور و دراز چه بود ؟

   دو سه سال پيش از اين ، كتابي به دستم افتاد به نام « روزنامه ي خاطرات . . . السلطنه » به كوشش « فرخ سرآمد » . قبلا هم كتابي از اين نويسنده ديده بودم با عنوان « سرگدشت پهلوان پيرحسين خراساني » يا چيزي در همين حدود .

   متأسفانه كتاب « سرگذشت پهلوان پيرحسين خراساني » الآن دم دستم نيست تا ببينم آيا حقيقتا نسخه ي دست نويس بوده و به كوشش فرخ سرآمد چاپ شده يا نثر آن هم كار خود او بوده است .

   اما در مورد اين كتاب ، بايد گفت نويسنده در تقليد نثر دوره ي قاجار ، حقيقتا كار را به حد نبوغ رسانده است . كمتر جايي مي توان ايرادي در نثر اين كتاب ديد . جا به جاي كتاب نشان مي دهد كه نويسنده مدت ها در كتاب هاي يادداشت هاي روزانه ي دولت مردان دوره ي قاجار و در اسناد و مدارك و تاريخ هاي مربوط به آن روزگار كنكاش كرده و به صورت كاملي بر نثر آن دوره تسلط يافته است .

   طنزي كه بر كتاب حاكم است اگر چه در بعضي جاها به دلقك بازي نزديك مي شود ، اما به مدد نثر بسيار استادانه ي « فرخ سرآمد » همه جا خواننده را به دنبال خود مي كشاند . براي خواندن اين كتاب تنها چيزي كه كمك كار خواننده خواهد بود ، اشراف او بر فرهنگ سياسي و اجتماعي عصر ناصري و اصطلاحات و القاب و جزئيات تاريخي آن دوره است .

   قصد دارم تا جايي كه ممكن باشد جاهايي از اين كتاب را در اين جا وارد كنم :

**********

   ـ صبح حمام رفتم . نزديك ظهر دربخانه رفتم . شرفياب حضور مبارك شدم ، ديدم قبله ي عالم كبك سه روزه با كباب جگر بلدرچين ميل فرموده به اسهال افتاده اند . تكدر خاطر داشتند . في الواقع خوف كردم . مخصوصا كه حكيم ” طولوزان” هم فرانسه رفته . شاه فرمودند فلاني اين شكم روش را چكنيم ؟ عرض كردم پادشاه فرانسه اين طور مواقع استفراغ مي فرمايند . . . آب روي آتش را مي ماند . قبله ي عالم ظرف خواستند . هر چه انگشت زدند مفيد نيفتاد . فرمودند فلاني ، تو انگشت بزن . چاكر دو سه بار انگشت زدم . ديدم چاره نمي شود . خيلي پريشان خاطر شدم . دستم را تا آرنج فرو كردم توي حلق مبارك . ديدم چشم هاي قبله ي عالم دارد از كاسه بيرون مي زند . در اين بين تاجر ” سوئيسي ” كه اجازه ي ورود دارد ، وارد شد . چيزي نمانده بود پس بيفتد . گفت فلاني شاه را كشتي . گفتم علاج اسهال است . گفت حكما بايد دستت را بيرون بكشي الآن است كه قبله ي عالم سقط شوند . ديدم سگرمه هاي قبله ي عالم در هم رفت . عرض كردم فارسي خوب نمي داند . قدري آرام شدند . دستم را كه بيرون كشيدم بندگان همايوني صداي مهيبي بيرون دادند . راه پايين كه باز بود ، راه بالا هم باز شد . هرچه انتظار كشيديم بند نيامد . فرستادم دنبال حكيم كرمانشاهي كه بيايد لااقل يك طرف را سد كند . هر طور بود قبله ي عالم را خوابانديم . تا فردا چه شود .

*************

    ـ امروز قدري كسالت دارم . دست راستم هم از اسيد معده ي قبله ي عالم سوخته . دربخانه مي رفتم كه ” ببري خان ” (1) را ديدم . معيت دو سه فراش تفرج مي فرمودند . عرض سلام كردم ابدا به روي مبارك نياوردند . اين گربه از وقتي سوگلي شاه شده خيلي خودش را مي گيرد . البته قبله ي عالم هم زياد او را ميدان مي دهند . اگر من هم بودم شايد بدتر مي شدم . فراش ها هم دل خوني دارند . خوف دارم عاقبت موش مسموم در قهوه اش بيندازند و مادرمرده را ضايع كنند .

    دربخانه كه رسيدم گفتند قبله ي عالم سواري خبر كرده اند . گويا شكار هم تشريف مي برند . فرمودند فلاني ،‌ در ركاب باش . اطاعت كردم . نيم فرسخ كه از سلطنت آباد دور شديم ، شاه تفنگ انداختند . الاغ شاگرد آبدارخانه را حرام فرمودند . آقايان خيلي تشويق كردند ولي قبله ي عالم به قدري مكدر شدند كه مافوق نداشت . فرمودند فلاني به اين پسره ي احمق بگو كه دم توپ مي گذاريمش . چرا الاغ را دم تفنگ ما رها كرده . اگر الاغ مانع نمي شد معلوم نبود تير ما خطا برود . عرض كردم قربان تصدق بفرماييد . بيشعوراند . شكار چه مي دانند چيست . با انگشت چيزي از دماغ مبارك بيرون آوردند و ماليدند به شال كمر بنده . خيلي وقت بود كه به بنده اين طور التفات نفرموده بودند . لذت داد . تا فردا چه پيش آيد .

   برگر فته از كتاب :

   روزنامه ي خاطرات « . . . السلطنه »

   به كوشش فرخ سرآمد

    انتشارات نوين

ــــــــــــــــــــــ

    1 ـ گربه اي كه عزيز كرده ي ناصرالدين شاه بود . تا حدي كه اگر مي خواستند شكايتي بنويسند و به دست شاه برسانند ، با پرداخت مبالغي رشوه به عمله ي خلوت ، آن را به گردن اين گربه مي بستند و تا حدي اطمينان داشتند كه به دست شاه خواهد رسيد .

 
 

شباويز : ٩:٠٤ ‎ب.ظ

 

 
شباويز



نویسندگان
شباويز


آرشیو وبلاگ
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
بهمن ٩۳
دی ٩۳
اسفند ٩٢
دی ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ۸٩
خرداد ۸٧
اسفند ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
اردیبهشت ۸٦

لینک دوستان
بلاگ رولينگ
پايگاه دريافت رايگان کتب فارسی
تاراز
خوابگرد
ريژاب
زيتون
سايت تاريخ فلسفه
سخن
غربتستان
كتاب هاي رايگان فارسي ( خبرنامه ي جديد )
کتابخانه پارس تک
کتابخانه مجيد زهری
کتاب های رايگان فارسی
زيتون دات کام
پراكنده ها )وبلاگ قبلي(
پايگاه ادبي خزه
پايگاه ادبی فيروزه
نقطه ته خط
پايگاه ادبی علی آرام
پايگاه ادبي هفتان
كتابخانه ي قفسه
پايگاه ادبي ديباچه
پايگاه ادبي اثر
feed

عناوين اخبار امروز
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]