قصص الأعراب (1)

     عمارة بن حمزه به عجب و تکبر منسوب بود . روزی بر مهدی عباسی وارد شد و چون در جایگاه نیکویی که برایش تعیین کرده بودند جایگیر شد ، مردی که مهدی از قبل به او اشاره کرده بود تا عماره را ریشخند کند ، برخاست و گفت : یا أمیرالمؤمنین ! به من ظلم شده است .

     مهدی پرسید : چه کسی به تو ظلم کرده است ؟

    گفت : عماره فلان ملک مرا غصب کرده است ( و آن از نیکوترین املاک عماره بود ) .

     مهدی گفت : ای عماره ! برخیز و در کنار خصم خود بنشین .

     عماره گفت : یا أمیرالمؤمنین ! این مرد خصم من نیست ، اگر آن ملک مال اوست با او نزاع نمی کنم و اگر مال من است به او بخشیدم و از جایگاهی که امیرالمؤمنین مرا بدان سرفراز گردانیده برنمی خیزم !!

(قصص الأعراب ج 4 ص 393 )

/ 1 نظر / 22 بازدید
نیلوفر

تنها مانع موجود بر سر شادماني و نشاط، اعتقاد شما به وجود مانع بر اين راه است. به همين دليل راه را اشتباه مي رويد و گرفتار مشكل مي شويد. الهی قمشه ای