جنگ و فضیلت های آدمی

. . . هرچند جنگ نوعی سوداگری است برای سوداگران ، و وسیله ی جهانگشایی و نام آوری برای سرداران ، و بلا و بدبختی برای مردم ، اما به نیروی آنهاست که برپایش می دارند و به جامه ی فضیلت و افتخار می آرایندش . سرجوخه می گوید که جنگ پدیدآورنده ی نظم و اخلاق است . و فرماندهان از سربازان فضیلت هایی چون شجاعت ، از جان گذشتگی ،‌ زورمندی ، زیرکی و وفاداری می خواهند . اما همه ی اینها نشانه ی آن است که یک جای کار می لنگد . هرجا به فضیلت های بزرگ نیاز باشد ، فسادی در کار است . چرا ؟ :

    اگر فرمانده بلد بود نقشه ی درستی برای جنگ بکشد ، دیگر احتیاجی به سربازهای دلیر و ازجان گذشته نداشت ،‌ سرباز معمولی بسش بود . . . . فرض کن فرمانده آدم احمقی باشد ، سربازهایش را می اندازد توی تله . آن وقت سربازها باید شجاعت به خرج بدهند تا بلکه جان به درببرند .

    اگر فرمانده آدم خسیسی باشد که تا می تواند در سربازگیری صرفه جویی بکند ، سربازهایش باید همه ، از نفر اول تا نفر آخر ، زور هرکول داشته باشند . اگر فرمانده آدم لاقیدی باشد و در فکر سربازهاش نباشد ، آن وقت سربازها چاره ای ندارند جز آن که به زرنگی و زیرکی مار باشند . اگر با توقعات بی و حد و حصر خود به ستوهشان بیاورد ، فقط با نیروی وفاداری ممکن است تاب بیاورند . همه ی این ها فضایلی است که توی یک مملکت بانظم و قاعده کسی به آن احتیاجی ندارد . زیرا در یک مملکت خوب ، خصال متوسط و عادی آدم ها را بس است . حتی چه اهمیتی دارد که یکی احمق باشد ، پا را بالاتر بگذارم ، بزدل باشد ؟

  برگرفته از : مقدمه ی نمایشنامه ی « گالیله » اثر « برتولت برشت » ترجمه ی : عبدالرحیم احمدی . ( با مقدمه ی : عبدالرحیم احمدی ) نشر اندیشه ـ 1349

/ 0 نظر / 27 بازدید